تبليغاتX
چند نقطه...

چند نقطه...

کبوتر با کبوتر چند نقطه

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد

                      از جاده سه شنبه شب قم شروع شد

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 23:19  توسط ... 

بار سنگین نگاه آیه ها، خم نموده قامت دلداده ها
در سماع سوره هایت تا شدم
در قنوتم باده ای ده از شراب، غرقه شو در دیده ی دریا ز آب
ربناهای مرا بالا ببر، نا امیدم کرده این چشمان تر
ای رکوعت شاخه ی پر بار دل، ای تواضع از نگاه تو خجل
بر دو کتفم داغ قربانی بزن، یا به سر تاج سلیمانی بزن
من نه بی قدرم که عالم در سجود، از برای من به خاک افتاده بود
هان ببین افتاده ام از پا برت..
گو موذن برکشد فریاد را، تیشه ای ده تیشه ای فرهاد را
این دل قاسی چو کوهی سنگ شد، در فراغت در هزاران رنگ شد
این اذان است یا صدای پای یار، این نسیم است یا نوای جویبار
پر کنید از گوشه هایش گوشتان، تا کند با نغمه ای مدهوشتان
گر نوایش بر لب داوود بود، از سماعش عالمی نابود بود
ای موذن وعده ی دیدار کو، از جمال نازنین یار گو
گو چگونه او ز بهتر بهتر است، گو چگونه از همه بالاتر است
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 10:55  توسط ...  | 

آنكه عشقش به دل از روزازل منزل كرد

رفت و با رفتن خود كار مرا مشكــل كرد

از غــم درد فراقـش به دل خــود گــفــتم

كه خــدا هر چــه بلا بود به ما نازل كرد

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 10:50  توسط ...  | 

گاهي ز آسمان خيالم عبور کن

شعر مرا به نيم نگاهي مرور کن

 دل مرده ام قبول، تو اما مسيح باش

 يک جمعه هم زيارت اهل قبور کن

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 16:50  توسط ...  | 

امام صادق علیه السلام : مَن سَرَّهُ أن يَكونَ مِن أصحابِ القائِمِ فَليَنتَظِر وَليَعمَل بِالوَرَعِ ومَحاسِنِ الأَخلاقِ وهُوَ مُنتَظِرٌ
هركه دوست دارد از ياران قائم باشد، پس بايد انتظار كشد و در حالى كه منتظر است، پارسايى و اخلاق نيك را در پيش گيرد

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 15:44  توسط ...  | 

نهم ربیع الاول، سال روز آغاز امامت ولی عصر حضرت مهدی موعود روحی فداه و روز شادی صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها مبارک باد

---------------------------------------------
یعقوب ترین چشم جهان قسمت ما باد /
 چون یوسف گمگشته ی ما یوسف زهراست.
 بیا ای معنی بهار تا روزهای آمدنت شادی هلاکت مظهر حق کشی و خیانت و دورویی را کامل نماید، بیا ای تفسیر آفتاب تا پشت مدعیانی که اندیشه را در بند نموده اند، خمیده گردد، بیا ای تاویل خورشید تا ظالمان و خیانت کارانی که در غیبت مهر درخشنده ات شب پره وار به خودنمایی پرداخته اند رخ در نقاب خاک کشند و برای همیشه به وادی فنا و نابودی روند، بیا ای مظهر رحمت تا نشان ظلم و بیداد خاموش گردد و عقلانیت و داد جلوه گری نماید، بیا ای نماد حق و ای بهار مجسم تا دل مرده ی انسانیت دیگر بار میزبان طراوت و سرزندگی گردد، قدمت راحت و مظلومان است و پایان ظالمان، مقدمت آغاز تفکر است و انتهای جهل، و ما همچنان همیشه چشم به راهیم تا از کرانه های سعادت همای سیادت تو را به تماشا نشینیم.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 10:52  توسط ...  | 

آرام میگویم

خدایا کی میرسد زمان اتمام تمام تمام شدنی ها

 


پ.ن:

۱)

شمرده شمرده مینویسم.مانند حرف زدن های امروزم.

سنگین مینویسم مانند بغض امروزم. و نمناک مینویسم مانند خیسی امروز صورتم.

این روزها سعی میکنم کمتر مزاحم شوم و کمتر درد سر ساز شوم.

این روزها میدانم که زیادنمانده استو انتظار میکشم.

این روزها دلم زیاد تنگ میشود و نگاهم زیاد بر در میماند

این روزها گوشی تلفن زنگ نمی خورد.

این روزها فراموش شده ام.مانند ستاره های نیمه شب سوسو میزنم و رهو به خاموشی میروم.

این روزها

این روزها که دیگر روز نیست

شب است .یک شب تاریک و بی ستاره.خاموشم و گنگ

۲) به شدت بیمارم.نفس نمیتوانم بکشم.

سیاه میشوم و کبود.مانند رنگ شب.آثار آن بر روی پهلو هایم مانده.دردش را میگویم.

شب میشود. و باز از خواب میپرم.باز وحشت.

۳)من خواب دیده ام تو از پیچ تنهاییم گذشته ای . من خواب دیده ام تو از ارتفاع سکوتم بالا آمده ای و کنار زمزمه هایم اردو زده ای . من تو را وقتی در باغچه ی بی کسیم گل میکاشتی خواب دیده ام . من بار ها رویای باریدنت را مرور کرده ام , چه سخاوتمندانه شکوفه های جوانیم را نوازش میکردی . تو آرام کنار ثانیه هایم مینشستی بی آنکه از تپشهای سریع قلبم خنده ات بگیرد و من هنوز برق چشمانت را وقتی به دلتنگیهایم زل میزدی به یاد دارم . من تو را با پیراهن ابریشمی گلدارت خواب دیده ام , چه رقصی میکردند بلور های تنت در باد . تو در خواب , دقیقه های عجول مرا به آغوش میکشی آنسان که انگار آرامش روی تمام دلهره هایم سایه می افکند و من یک نفس برای تو از تمام لحظه هایی که پشت پنجره ی خوابم به انتظارت نشسته بودم میگویم . من حرف میزنم , تو گوش میدهی . تو گوش میدهی و لبخند میزنی , من حرف میزنم و اشک میریزم

۴)دیوانه میشوم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 14:33  توسط ...  |